۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

فرهنگ جامعه ما بشدت سقوط کرده





 بنظر من تمام مشکل جامعه ما مشکل رژیم نیست مشکل اصلی جامعه ما مشکل فرهنگی است که بشدت سقوط کرده است مشکل ما مشکل دروغ است مشکل تقلب است مشکل ریااست که در جامعه ما رایج است 
درجامعه ما اگر کسی نماز نخواند آدم بدیست اما اگر دروغ بگوید حق کسی را ضایع کند بحقوق دیگران تجاوز کند تقلب کندآنرا آدم بدی نمیدانند ویا حساسیتی به آن نشان نمیدهند این یعنی سقوط فرهنگی در جامعه ما اگر کسی نمازش درست بخواند آدم خوبی است اگر والضالینش درست ادا کند آدم خوبی است اگر روزه اش را بگیرد اگر در یک خانه ساده زندگی کند خوب قران بخواند آدم خوبی است در صورتی که اینها هیچ ربطی بجامعه نداردبقول معروف تو جیب ما را نزن توی کاخ زندگی کن سرما کلاه نگذار میخوای روزه بگیر میخوای نگیر بمن ربطی نداره چیزی که بمامربوط میشه  وبرای سلامت جامعه مهمه اینه که تقلب نباشه دزدی بهر شکلش نباشه   تاوقتیکه جامعه ما  رد شدن از چراغ قرمزرا یک هنر میدانند زمانیکه دروغ گفتن کلاه سر دیگران گذاشتن را یک هنر میدانند این جامعه از نظر فرهنگی از نظر اخلاقی جامعه سالمی نیست فرهنگ دیکتاتوری در وجود بسیاری از ما نهفته است وقتی ما میگوئیم نظرمادرست است وهرکس نظری غیراز ما داشته باشد باطل است وتحمل عقاید دیگران را نداشته باشیم این یعنی دیکتاتوری مثلا در مورد تقلب سوال اینست که اگردر یک انتخابات کاندید ای مورد علاقه شما با تقلب سر کار بیاید عکس العمل شما چیست چقدر  ناراحت میشوید یا بر عکس خوشحال هم میشوید یا بی تفاوت از کنارش میگذریم یا از آن دفاع هم میکنیم بنظر من دلسوزان ومصلحین جامعه باید در درجه اول بدنبال زمینه سازی برای نهادینه کردن اخلاق حسنه در جامعه باشند  مشکل آقای موسوی هم مشکل فرهنگی است ما باید زمینه را برای برگذاری یک انتخابات کاملا آزاد فراهم کنیم بدون اینکه برایمان مهم باشد که چه کسی در این انتخابات برنده میشود من فکر میکنم آقای موسوی هم بدنبال همین است متاسفانه مبارزین ما هم اکنون فقط بدنبال حذف یکدیگر هستند میگویند او نباید باشد وما باید باشیم واین سیر مرتب دارد تکرار میشود واین تکرار نتیجه ای جز تضعیف مملکت وخودمان ندارد
فکرها که ازبین نمیروندآنها وجود درند واین یک واقعیت است وما اگر بخواهیم در یک راه درست وسازنده قدم برداریم چاره ای جز برسمیت شناختن یکدیگر نداریم   

بنظر من بجای شعار مرگ بر دیکتاتور باید بگوئیم مرگ بردیکتاتوری مرگ بر درغگوئی مرگ بر تقلب   مرگ بر حق کشی
اگر جامعه سالم نباشد که نیست هر رژیمی سرکار بیاید همین آشست و همین کاسه
چه ضمانتی در کار است که اگررژیم عوض باز دیکتاتوری نباشد باز تقلب نباشد بازخفقان حاکم نشود زمانیکه همه گروه ها وهمه سازمانها فقط بفکر این هستندرژیم را ساقط کنند  تاخودشان بسر کار بیایند وهچ گروه دیگری را بر نمیتابند وغیر از خودشان هیچ کس وهیچ فکری را قبول ندارندوبرسمیت نمیشناسند خوب اگر این گروه هم سر کار بیاید باز همین آشست و همین کاسه شاه میرود خمینی می آید ولی ظلم وخفقان و دیکتاتوری ادامه دارد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر