راستش 1400 سال است که هر بار عده ای می آیند و می خواهند ازلابلای آوار فجایع و پسرفتها ی گروه و قرائت قبلی ، پیامی راستین در بیاورند و نشده است!!
خود ما هم در همین انقلاب خودمان یک بار دیگر گول همین سخن را خوردیم !
و دیدیم نه از اسلامش پیام راستینی بدر آمد و نه از انقلاب !
چگونه است که در یک نسل می شود یک اشتباه را دوبار تکرار کرد !؟
من منکر دین و آثارش نیستم
اما منکر واقیعیتهایی که به نام دین هم در سراسر تاریخ به وقوع پیوسته هم نمی توانم بشوم و از همین رو هر بار که این پرچم را برافراشته می بینم باز پشتم می لرزد!
شاید یکبار برای همیشه باید تکلیف دین را هم روشن کنیم و بیش از این جفایی بر آن نرانیم !
شاید باید دین را برای دل و روح بخواهیم نه برای جایگزینی عقل و اندیشه !
برای خلوت میان ما و معبود مان هرکه و هر چه که هست و نه در پهنای عمل و صحنه اجتماع
شاید
شاید
راستش مهمترین سوال این روزهای من همین نکته است که آدمیان از چه رو به دین رو می آورند و کارکرد واقعی دین چیست و به چه نیازهای ما بایستی پاسخ بدهد .
هنوز خود در اوان راهم و پاسخی روشن بدان ندارم ، اما مایلم بدانم شما چه می اندیشید ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر