۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

پیروزی برق آسا یا به هنگام؟

به نظر می رسد که برخی گمان می کردند در روز 22 بهمن نظام جمهوری اسلامی سقوط می کند و آن برخی جشن پیروزی برگزار می کنند و به سرعت در مناصب قدرت قرار می گیرند و به تعبیر خودشان آکسیون نهایی انجام می شود! اکنون که دیدند نه تنها چنین اتفاقی نیفتاد بلکه نظام با مدیریت امنیتی-پلیسی-خدماتی توانست جمع مورد نظر خود را در میدان آزادی سازمان دهد و به اصطلاح نشان دهد که از پشتوانه مردمی و ملی برخوردار است! اکنون دوستان طرفدار آکسیون آخر مبهوت و دمغ شده اند.

ریشه این مشکل از کجاست؟ می خواهم همین نکته را امروز با شما در میان بگذارم.


بگذارید مطلب را با ذکر یک خاطره کاملا مناسب حال آغاز کنم. پاییز سال 1383، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم بودیم. نگاه ها به طرف آیه الله هاشمی رفسنجانی، حجه الاسلام و المسلمین کروبی و نیز دکتر مصطفی معین بود. کسی چندان توجهی به دکتر احمدی نژاد نداشت. گاهی از دکتر لاریجانی و آقای قالیباف هم نام برده می شد. در آن شب مهمانی افطاری، دوستی رو به جمع کرد و گفت: دو سئوال؟ نگاه ها متوجه او شد. توضیح داد: سئوال اول، مردم تا چه حد و یا چند در صد در انتخابات شرکت می کنند؟ و پرسش دوم: چه کسی رییس جمهور می شود؟ همه ما حدس و یا پیش بینی خودمان را مطرح کردیم. دکتر سروش گفت: حدود شصت در صد مردم مشارکت می کنند و آقای کروبی رییس جمهور می شود. من گفتم شصت تا هفتاد در صد شرکت می کنند و آقای هاشمی رفسنجانی رای می آورد. بقیه دوستان هم بیشتر نظرشان به سمت و سوی آقای هاشمی رفسنجانی بود. دست آخر از پرسشگر پرسیدیم: نظر خود شما چیه؟


لبخندی زد و گفت: به هم می خوره! با تعجب پرسیدیم چی به هم می خوره؟ فیلسوفانه سری تکان داد و گفت: "انتخابات برگزار نمی شود، کار رژیم تمام است."

پرسیدیم چه طوری تمام است؟ گفت: "آمریکا حمله می کند و تمام می شود..."


نشان به همان نشان که آقای احمدی نژاد سال پنجم ریاستش را شروع کرده و همان دوست ما بازهم به گونه ای سخن می گوید که انگار اکسیون آخر همین امشب اتفاق می افتد. برخی جوان ها هم چنان حرف هایی را باور می کنند. وقتی با واقعیت های رویارو می شود که از جنس دیگری ست، یاس و دلمردگی وجودشان را فرا می گیرد ، از کوره به در می روند و اتفاقا با منطق و ادبیاتی که هیچ نسبتی با جنبش سبز ندارد و بیشتر متاثر از کيهان است، سخن می گویند. تا آنجا پیش می روند که به مهندس موسوی هم انتقاد می کنند که او هم جزو نظام بوده است!

به گمانم جنبش سبز یک هسته معقول و خردگرایانه دارد. این هسته و مرکزیت را به روشنی می توان در تدبیر مهندس موسوی وآقای کروبی و بیانیه های ايشان مشاهده کرد. یک پوسته عصبی احساسی هم گه گاه بروز می کند. مثل کف عرصه رودخانه را می پوشاند و اندکی بعد فرو می نشیند.


پیش از این هم اشاره کردم آنانی که جنبش سبز را به سوی تغییر نظام پیش می برند، شعار های افراطی سر می دهند، تصویر امام خمینی و دیگران را پاره می کنند، با ارزش های دینی و ومذهبی مردم ایران ستیز می کنند، در واقعیت امر کسانی اند که بهانه به دست می دهند و زمینه و ظرفیت را برای سرکوب جنبش سبز فراهم می سازند.


***************************

جرس

سیدعطاءالله مهاجرانی 

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

این مهم نیست که چه کسی چه عقیده ویا چه نظری دارد مهم اینست ایا تحمل عقاید ویا نظرات دیگران را دارد یا ن






مشگل ما اینست که همه بدنبال حذف طرف دیگری هستند نه تحمل همدیگر موضوع اینست که ما نمیخواهیم عقیده و نظر طرف مقابل را برسمیت بشناسیم.
اشکال بزرگ این است که آقای خامنه ای ودارو دسته اش مخالفین خود را آدم حساب نمیکنند وجزو مردم نمیدانند آنهارا خس و خاشاک یا بزغاله گوساله میدانند یعنی بهرحال آدم نیستند وبخاطر همین از هیچ حقوقی برخوردار نیستند وآنها دوراه بیشتر ندارند یا باید از بین بروند یا خفه شوند یعنی هیچ صدائی ونظری ویاعقیدهای جز خودشان را بر نمیتابند وتحمل نمیکنند وبرای آنها هیچ ارزشی قائل نیستند.آنها مدعی هستند یک حق بیشتر وجود ندارد وآن ما هستیم  وبقیه در کل دنیا باطلند فقط ما به بهشت میرویم وبقیه اهل جهنمند.
حال سوال اینست که اگر ما بر سر کار بیائم چی آیا برای آنها ارزشی قائلیم آیا آنهارا آدم حساب میکنیم به اعتقاداتشان ونظراتشان احترام قائلیم؟
اگر نیستیم پس ما چه فرقی با آنها داریم واگر هستیم چرا در گفته ها ونوشته هایمان این تفکر مشهود نیست ویا بعضا برعکس نشان داده میشود.
لذا میتوان گفت جنبش سبز برایش مهم نیست افرادش ویا اعضایش چه فکری ویا چه عقیده ای دارند بلکه مهم اینست که همه آنها با هر عقیده وفکرمختلفی که دارند  به عقاید دیگران احترام میگذارند وآنها را به رسمیت میشناسند.

جنبش سبز دیگر بدنبال سرنگونی کسی ویا بقدرت رساندن فرد دیگری نیست بنظر من جنبش سبز بدنبال اهدافی فراتر از اینهاست
جنبش سبز بدنبال بدنبال احقاق حقوق اولیه و از دست رفته خود مردم است بدنبال  برگذاری یک انتخابات کاملا آزاد است  بدنبال مطبوعات آزاد است بدنبال آزادی زندانیان سیاسی با هر مرام وعقیده ایست
من دیگر بدنبال انتقام گیری نیستم من دیگر برای سرنگونی کسی ویا بدنبال بقدرت رساندن کس دیگری به خیابانها نخواهم آمد
من فقط میخواهم ببینم رای من کجاست.
مردم ایران بیش از صد سال است که بدنبال این هستند  ولی متاسفانه در هر مرحله ای به بیراهه کشیده شده اند
]چرا ما اینقدر سطح مطالبات خود را پائین آورده ایم ما هدف خود را گم نکنیم ما اهداف والائی داشتیم ولی اکنون در سطح سرنگونی یک فرد پائین آورده ایم با سرنگونی چیزی حل نمیشود فقط هزینه های خود را بالا برده ایم
ما یک بار این تجربه را کرده ایم نتیجه چی شد شاه رفت خمینی آمد آیا ما برای همین این همه هزینه دادیم
بهترین و پیشرفته ترین شعارها در زمان انقلاب داده شد
مگر در زمان انقلاب نگفتند کمنیستها میتوانند در دانشگاه کرسی داشته باشند چه شد
ما چند بار باید گول بخوریم چه ضمانتی وجود دارد اگر این رژیم سرنگون شد ما به اهداف خودمون میرسیم
ما دیگر به هیچ کس اعتماد نداریم غیر از خودمان ما باید اهداف کلی تری را دنبال کنیم
ما باید از هم اکنون فقط بخاطربرگزای یک انتخابات کاملا آزاد برای آزادی مطبوعات برای آزادی زندانیان سیاسی با هر عقیده وفکری برای جلوگیری از اعدام های افراد سیاسی برای ایجاد امنیت اجتماعی وسیاسی واقتصادی مبارزه کنیم وهزینه دهیم چون ارزش آنرا دارد
ما اهدافمان را فراموش نکنیم
حالا ممکن است برای رسیدن به اهدافمان رژیم هم سرنگون شود بشود مهم اینست که ما اهدافمان را گم نکنیم منظورم اینست  که سرنگونی رژیم هدف نشود
یعنی دیگر ما به هیچ کس جز خودمان اعتماد نکنیم و این لازمه اش اینست خود مردم بیایند در صحنه واوضاع را بدست بگیرند صاحب اصلی خود مردم هستند که باید مسائل را دنبال کنند
من با مطالب خوب وسنجیده جناب آقای موسوی در مصاحبه آخری با سایت کلمه کاملا موافقم.