۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

هدف جنبش سبز

جنبش سبز بدنبال سرنگونی کسی نیست جنبش سبز بدنبال آزادیست آزادی مطبوعات آزادی بیان آزادی عقیده آزادی تظاهرات ونهادینه کردن آنها ما میخواهیم آینده ای داشته باشیم که دیگر زندانی سیاسی نداشته باشیم یعنی تحمل عقاید یکدیگر را داشته باشیم وآن را برسمیت بشناسیم. والا سرنگون کردن چیزی را عوض نمیکند.سرنگون کنیم که چه کسی بیاید.اگر در جامعه آزادی نهادینه نشود اگر خدا هم بیاید باز همین آش است و همین کاسه . یعنی اگر ما تحمل یکدیگر را نداشته باشیم تحمل عقاید یکدیگر را نداشته باشیم این یعنی دیکتاتوری چه ضمانتی وجود دارد که اگر این رژیم سرنگون شود ما به اهدافمون خواهیم رسید در انقلاب اسلامی حرفها وقولهای خیلی قشنگی داده شد.باید کاری کنیم مردم در جامعه حاکم شوند ما باید کاری کنیم مردم به صحنه بیایند خودشان را باور کنند وبدانند هیچکس جز خودشان نمیتوانند مملکت خودشان را از این وضع نجات دهند اگر مردم حاکم شوندآنوقت هرکسی بیاید اگربخواهد کج برود صافش میکنند.مردم باید مواظب باشند دوباره اشتباهات گذشته تکرار نشود .مردم نمیخواهند دوباره شاه برود وخمینی بیاید وفقط همین.مردم درشعارهاشان مواظب باشند دوباره به بیراهه کشیده نشویم.هروقت ما توانستیم تحمل عقاید یکدیگر را داشته باشیم هر وقت ما به این نتیجه رسدیم که باید به عقاید یکدیگر احترام بگذاریم مقدمات یک جامعه دمکراتیک را فراهم کرده ایم.تا وقتیکه ما بدنبال حذف همدیگر نه تحمل یکدیگر بجایی نخواهیم رسید.واین کار ساده ای نیست.اگر هنوز مردم بدنبال حذف یکدیگر هستیم این همان دیکتاتوری است.

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

شما در روز قدس نيز بار ديگر قدرت مردم را خواهيد ديد


مهدی کروبی
۱۳۸۸/۰۶/۰۸
مهدی کروبی، دبير کل حزب اعتماد ملی و از کانديداهای معترض به نتايج انتخابات رياست جمهوری، در ديدار با اعضای شورای مرکزی اين حزب، ضمن تاکيد مجدد بر تقلب در انتخابات رياست جمهوری، اعلام کرد که «شما در روز قدس نيز بار ديگر قدرت مردم را خواهيد ديد و متوجه می‌شويد که مردم از چه فکر و انديشه‌ای حمايت می‌کنند.»




http://www.sarkhat.com/fa/news/135183580/

۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

چندتا سوال از علمای تاریخ اسلام


چندتا سوال از علمای تاریخ  اسلام
۱-آیا حضرت علی‌ در زمان حکومت خود به مردم دروغ میگفت
۲-تقلب چی‌
۳-آیا مخالفینش را به زندان مینداخت
۴-شکنجه چی‌
۵-آیا به زندانیها تجاوز میکردند
۶-با شکنجه زندانیها را میکشتند
۷-خفقان چی‌
و ...............................................

شنیدم در زمان خسرو پرویز گرفتند آدمی را توی تبریز


شنیدم در زمان خسرو پرویز               گرفتند آدمی را توی تبریز 
به جرم نقض قانون اساسی                 و بعض گفتمان های سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش           قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی                به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش                 بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار             بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش از فشار بازجویی ست              سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
گذشت و روزی آمد نامه از مرد           گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با هال و مآبی                 نوشته شوهرش با خط آبی:
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟   بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو              ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم، کیفور کیفور            بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است            غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق و باطوم             تماما شایعاتی هست موهوم
هرآن کس گویداین جاچوب داراست       بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد              درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟              کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم          چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلن نداریم             شکنجه ، اعتراف، عمرن نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم                 روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا        گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست          نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تمامن بیست این جا             فقط خود کار قرمز نیست این جا
سید محمد رضا

۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه

کلینیک لاغری ابطحی


برای لاغری دیگر لازم نیست رژیم بگیرید
کافیست رژیم شما را بگیرد!!
کلینیک لاغری ابطحی

جشن زوال استبداد دینی عبدالکریم سروش



سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و ...
 

eterafat galile


وقتی گالیله در اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و به صاف بودن کره زمین "اعتراف" کند، یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد.
گالیله در جواب گفت:
تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد

az karobi khastehand barye edahyash sanad biavarad


 : 
مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»
اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌گوید. مُرده !»
مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!» 

کتاب کوچه /ب2/ص